خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





رمان رویای خیس چشمات

     خلاصه داستان :

    میان تاریک و روشن ذهنم رنگ روشن چشمانت یک اقاقی بود… اقاقی که راهم را روشن کرد..
    شاید هنوز دلخورم از له شدن زیر نگاه خیست…
    اما مگر میشود رویای خیس چشمانت رابه دست کابوس فراموشی سپرد…
    بازبه سویت پرکشیدم که بدانی همه آرزویم چسبیدن به همان رویای خیس است..
    برایم بمان… بمان… بمان ورهایم کن از این کوچه پردیوار…
    سهم من وتو همان باغ سبز خیال خوشبختیمان است
    نه باغ خزان زده فراموشی…

    دانلود در ادامه ...........

    تورو خدا نظر بدینو به اینستاگرام هم سر بزنید و پیشناهاتونو بگین


    هر رمانی بخوای تو وبلاگمون هست
    این مطلب تا کنون 12 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : روشن ,
    رمان رویای خیس چشمات

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده